««عید سعید فطر بر بندگان خوب خدا مبارکباد»»««لبیک یا خامنه ای»»««اللهم عجل لولیک الفرج»»««امام هادی (ع): دنیا بازاری است که گروهی در آن برای آخرت سود می برند و گروهی زیان می بینند. بح/366/75»»

  سیاست امام حسین علیه السلام در برابر بنی امیه  
 

سياست امام حسين (عليه السلام) در برابر بني اميه

 در دوران معاويه

بدون شك چهرهاي همچون امام حسين (عليه السلام) كه از پستان رسالت شير خورده ودر دامن ولايت پرورش يافته است نمي توانست در برابراعمال معاويه بي تفاوت باشد ولي مصلحت اسلام ايجاب مي كرد كه روش برادر را در پيش مي گيرد  تنها گاهي در برابر ياوه گوييهاي او مي ايستاد. امام حسين(عليه السلام) پس از شهادت برادرش نزديك به ده سال بامعاويه معاصر بود و در اين مدت سياست آن حضرت در برابردستگاه سلطنت معاويه ادامه سياست برادرش امام حسن(عليه السلام) بود . قيام در برابر مفاسد و جنايات معاويه را در شرايط موجود به مصلحت اسلام نمي ديد ولي سكوت را نيز جايز نمي دانست و در هر فرصت با نوشتن نامه يا برخورد حضوري  سياست معاويه را محكوم مي كرد .            

   زمينه سازي براي قيام

مردم عراق بر اثر تحمل جنگهاي متعدد عملا از جنگ خسته شده بودند و هر نوع برخورد نظامي با نظام حاكم را بي ثمر مي دانستند ودر نتيجه تبليغات سوء و فريبنده معاويه دل به صلح و سازش با حكومت وي بسته بودند و آن را مشروع مي دانستند .يكي از مهمترين اقدامات امام حسين (عليه السلام) در اين رابطه اين بود كه چه در رابطه با صلح و پيمان شكنيهاي معاويه و چه در مورد موضوعات ديگر واقيتهارا صريح و بي پرده براي مردم بيان كرد و افكار آنان را براي درك اين واقيتهاي تلخ و قيام و مبارزه بر ضد آن در شرايط مناسب آماده ساخت . نامه هاي افشاگرانه امام (عليه السلام) به ((معاويه)) سخنرانيهاي عمومي كه در موسم حج در حضور انبوه حاجيان ايراد مي كرد و بياناتي كه درجسات خصوصي با ياران خود و بزرگان كوفه و مدينه داشت نمونه هائي از اين موضع امام (عليه السلام) مي باشد .                                   

      دوران يزيد    

پس از مرگ ((معاويه)) فرزندش ((يزيد)) به سلطنت رسيد . وي در نخستين اقدامات خود تصميم گرفت دوباره از همه مسلمانان به ويژه از افرادي كه از پذيرش وليعهدي او سرباز زده بودند بيعت بگيرند . ((يزيد)) علاوه بر بخشنامه عمومي كه براي ((وليدبن عتبه)) فرماندار مدينه فرستاد نامه ديگري ضميمه آن كرد . ((وليد)) به محض دريافت نامه ((مروان)) را فراخواند و با وي به مشورت پرداخت . نتيجه اين شد كه پيش از انتشار خبر مرگ معاويه در ميان مردم افراد ياد شده در نامه را احضاركرد و از آنان بيعت بگيرند . ((وليد)) پيكي فرستاد و افراد ياد شده را به ((دارالامارة)) فراخواند .

  دومين برخورد با مروان

امام حسين (عليه السلام) صبح همان شبي كه به ((دارالامارة)) احضار شده بود براي كسب اطلاعات و اخبار از خانه بيرون آمد و ((با مروان)) بر خورد كرد . گفتگوي امام حسين (عليه السلام) با ((مروان)) به طول انجاميد و سرانجام مروان با چهرهاي خشمناك از امام (عليه السلام) جدا شد

تغيير شكل حكومت وعكس العمل امام
شش سال بعد( سال 56هجري ) به دستور معاويه مردم بايزيد بعنوان وليعهداو بيعت كردندواين فكركه بايد خلافت يابه تعبير ديگرحكومت وسلطنت موروثي شود درزمان معاويه شكل گرفت وخلفاي گذشته هيچ يك به چنين كاري تن نداده بودند.
سپس او نامه اي به امام ( عليه السلام ) نوشت كه درقسمتي ازآن آمده بود :
...درباره فعاليتهاي شما خبرهايي به من رسيده كه اگر راست باشد بايد بگويم كه هرگز چنين انتظاري ازشما نداشتم واگر نادرست باشد بجاست ، چرا كه شمارا از اينگونه امور دورمي بينم . به عهدي كه با خدا بسته اي وفا كن و مرابرآن مداركه مقابله به مثل كنم . اگر مرا و حكومت مرا تأييد نكني من هم به تكذيب توخواهم كوشيد و اگر ازسرنيرنگ با من رفتار كني همان رفتار را با تو خواهم داشت ازخدا بترس تا امت اسلام را گرفتار اختلاف و اسير فتنه نسازي .
درقسمتي ازجواب امام ( عليه السلام ) به معاويه آمده است :
درنامه ات نوشته بودي كه اگر مرا انكاركني تو را انكارخواهم كرد واگر با من مكركني با تومكرخواهم كرد ، من اميدوارم كه حيله توآسيبي به من نرساند و زيان فريب تو بيشتر ازهمه نصيب تو گردد زيرا تو برمركب جهل خويش سوارشده اي و برشكستن پيمان خويش پا فشاري ميكني بجان خودم سوگند كه توبه پيمانهايي كه بسته بودي وفا نكردي وباكشتن افراد خدا ترس و نيكوكار ، تمامي آن پيمانها را بي اثر ساختي .
...هان اي معاويه خود را به قصاص بشارت ده و به روز حساب يقين داشته باش وآگاه باش كه دركتاب خداي تعالي اعمال كوچك وبزرگ بندگانش آمده است وخدا هرگز فراموش نخواهد كرد كه دوستانش را اسيركردي وبا بهانه هاي واه? به نقاط دور افتاده تبعيد كردي و براي فرزندت يزيد به ناحق ازمردم بيعت گرفتي درحاليكه اوجوان خامي است كه آشكارا شراب مي نوشد وبازي باسگ را دوست دارد من تو را مي بينم درحاليكه با اين رفتارهاي ناشايست دين و دنياي خود را به نابودي كشيدي ... .
پس از آن كه معاويه درنيمه رجب سال 60 هجري ازدنيا رفت فرزندش يزيد ( لع ) بجاي او بر مسند خلافت نشست.
اوطي نامه اي به وليدبن عتبه حاكم مدينه دستورداد كه :
حسين بن علي وعبدالله بن زبير را احضار كن و ازآنها براي خلافت من بيعت بگير واگر ازبيعت خود داري كردند سرآنها را ازبدن جدا كن و به دمشق براي من بفرست . و از مردم نيز بيعت بگيرو اگر كسي نپذيرفت حكمي را كه بيان كردم درباره آنها اجرا كن ، والسلام .
وليد پس از خواندن نامه يزيد به خود مي گفت : اي كاش كه از مادرنزاده بودم زيرا كه مرا به امربزرگي وادار كرده است و من هرگز آنرا انجام نخواهم داد .
چون وليد بن عتبه ، حاكم مدينه ، نامه يزيد را براي امام قرائت كرد ، امام ( عليه السلام ) فرمود : من هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد .
مروان كه ازاين طرز برخورد امام ناراضي بود گفت : با اميرالمومنين بيعت كن امام حسين ( عليه السلام ) فرمود: واي برتوكه سخن به گزاف بگفتي ، چه كسي يزيد را برمؤمنين اميركرده است ؟
مروان كه ازخشم ، عنان اختيار را ازدست داده بود برخاست و درحاليكه قبضه شمشيررا درمشت مي فشرد به وليد گفت : فرمان ده تا مأموران حكومتي سرازبدن اوجدا كنند پيش ازآنكه ازخانه بيرون رود ومن خون او را به گردن مي گيرم.
دراين هنگام نوزده نفر از ياران جان بركف امام كه فرياد او را شنيده بودند با شمشيرهاي برهنه به قصر حكومتي حمله كردند و درحاليكه اطراف امام را گرفته بودند از دارالاماره خارج شدند .

كلياتي راجع به بني اميه :

بني اميه بر خلاف همه قبايل عرب تنها يك نڟاد نبودند بلكه مانند قوم يهود داراي يك طرز تفكر خاص و داراي نقشه شيطاني زيركانه بودند و با ظهور اسلام، بني اميه بيش از ديگران احساس خطر نمود و تا آنجا كه قدرت داشتند با اسلام جنگيدند تا زمانيكه مكه توسط پيامبر و سپاه اسلام فتح گشت و بعد از اينهمه، مبارزه با اسلام جايز ندانستند و مجبوراً اسلام ظاهري آوردند.

پيامبر در زمان خودشان هيچ كار كليدي و اساسي را به بني اميه واگذار نكردند. اما متأسفانه در زمان عمر (ل...) اولين مسئوليت سياسي را يكي از فرزندان ابوسفيان بعهده گرفت عمر، يزيد بن ابوسفيان (برادر معاويه معروف ) را والي شام نمود و بعد از او برادرش معاويه والي شام شد و تا آخر حكومت عثمان بر شامات حكومت كرد شامات آن موقع يعني (سوريه- تركيه – لبنان – فلسطين) كم حكومتي نبود در طول اين ساليان دراز، جاي پاي محمكي براي بني اميه پيدا شد و در آن زمان بني اميه، حاكمان شهرهاي اسلامي مخصوصا مصر، كوفه ، بصره شدند. حتي وزارت خود عثمان به دست دامادش يعني مروان بن حكم از دشمنان قسم خورده اسلام سپرده شد و خود معاويه هم كه فكر خليفه شدن را در ذهن مي پروراند روز به روز وضع خودش را تحكيم مي بخشيد .

 

معاويه تا زمان عثمان دو نيروي مهم در اختيار داشت:

 1ـ قدرت و پستهاي سياسي

 2ـ قدرت اقتصادي

3ـ با كشته شدن عثمان نيروي سومي ديگر در خدمت خودش گرفت و آن اينكه ، معاويه مرثيه داستان خليفه مقتول و مظلوم را مطرح كرد و احساس ديني و مذهبي گروه زيادي از مردم، مخصوصا مردم شامات را جريحه دار كرد و شعار (من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطاناً – اسراء 33) را سر دادند و با اين شعار صدها هزار نفر را به نفع مقاصد خود در اختيار گرفت.

 با اينكه معاويه خبر داشت كه قاتل عثمان چه اشخاصي هستند و مي دانست وقتي مسلمانان ريختند تا عثمان را به قتل برسانند علي (ع) به او آب و آذوقه رساند و فرزندان خود را مدافع او كرد كه خليفه كشي باب نشود و معاويه هم كه با نيروهاي عظيمش در شام بود وقتي عثمان از او استمداد مي كند او قادر بود كه مسلمانان را تار و مار كند ولي فكر كرد از كشته شدن عثمان بيشتر از زنده بودنش مي توان بهره برداري نمود لذا نشست تا خبر قتل عثمان رسيد و عثمان هم نصايح حضرت علي را گوش نكرد و فكر مي كرد كه سپاه شام مي رسد و او را نجات خواهند داد براي همين معاويه بعد از قتل عثمان، فرياد وا عثماناه سر داد و پيراهن عثمان را بر چوب كرد و بر روي منبر گريه كرد و اشك تمساح ريخت و اشكهايي بسيار از مردم گرفت.

بعد از شهادت حضرت علي (ع) معاويه خليفه مطلق مسلمين شد و قدررت چهارم خود را هم در اختيار گرفت و شخصيتهاي ديني و به اصطلاح امروز روحانيهاي درباري مانند ابوهريره را استخدام كرد و سپاهي به نام دين عليه مولي علي(ع) تجهيز نمود.

و بعد از شهادت علي (ع) دستور داد در منابر و خطبات علي (ع) را سبّ و لعن كنند حتي در مدارس به مدرسين تكليف شد و در كتابها چاپ شد تا بچه ها از كودكي مطالب جعلي ياد بگيرند از آن روز ، احاديث در مدح عثمان و مقداري در مدح شيخين شروع شد و علمايي كه مخالفت مي كردند را با مال و مقام مي خريد يا طرفداران خيلي جدي علي (ع) مانند حجربن عدي يا عمروبن حمق خزاعي را به شهادت مي رساند و با كمك روحانيون درباري آن زمان ، چنان مبارزه ، عليه اسلام و اهل بيت(س) را آغاز نمودند كه حتي در نماز جمعه هم سبّ و لعن كردن علي (ع) بخشنامه شد و اين عوامل بعنوان سنت سوء باقي ماند.

معاويه با يك ملايمت و بذل و بخشش فراوان، سران عرب و دانشمندان مهاجر و انصار را تا آنجا كه ممكن بود و فريفت و دور خود جمع كرد و وسائل راحتي آنها را فراهم نمود و در محيط شام يك حوزه علميه بظاهر آبرومند بر اساس ترويج اسلام و قرآن كه دور از سياست باشد را ساخت و متصديان آن را تشويق كرد و مردم عوام را از اين راه فريفت و با كمال هوشياري، مخالفين جدي و دانشمندان مخالف را زير نظر داشت و با سياستي بي رحمانه آنها را مسموم كرد و افسران سنگ دل و خونخواري را مانند بسربن ابي ارطاه كه استاد آدم كشي بود را بر جان و مال آنها حاكم كرد و دستگاه تبليغاتي بسيار وسيعي تشكيل داد كه اساس و بنيان آن، شعر شاعران، حديث محدثان، تفسير مفسران جعلي در رأس آن بود و هر روز هر چه را كه مي خواست از زبان آنان مخصوصاً ابوهريره و كعب الاحبار يهودي در بين مردم منتشر مي ساخت و همين روشهاي مسموم كردن براي خلفاي بعدي روش خوبي بود براي همين سئوال پيش مي آيد چرا امام حسين قيام كرد؟

 

تاريخ ارسال :
مطالب دیگر

نظر شما
كد امنيتي   بازسازی کد امنیتی  
*لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.